جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬ - * - 18 بهمن 1390,ساعت 21:36:26

دوستان خود را به تالار گفتمان ساده دل دعوت کنید - برای دعوت کلیک کنید



جدیدترین پست ها
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : وقتی دل سودایی میرفت به بوستانهابی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانهاگه نعر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط arashro        تاریخ : امروز، ساعت 20:15:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : کفر سر زلف تو ایمان ماست درد غم عشق تو درمان ماستمجلس ما بی تو ندارد فر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط arashro        تاریخ : امروز، ساعت 19:53:02
موضوع : خنده دار و بامزه
متن :  تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا ...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط مانیلا        تاریخ : امروز، ساعت 11:19:36
موضوع : اخبار اقتصادی
متن : قیمت جهانی نفت از مرز ۱۱۶ دلار در هر بشکه گذشت به دنبال سرمای شدید در ار...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : امروز، ساعت 09:58:08
موضوع : اخبار گوناگون سخت افزار
متن : لو رفتن کارت گرافیک های انویدیا در سال ۲۰۱۲: با سری کپلر آشنا شویدشما اجازه ...
در اخبار سخت افزار
توسط meysam        تاریخ : امروز، ساعت 08:57:01
موضوع : نرم افزار مالتی مدیا
متن : دانلود CyberLink PowerDVD 12.0.1312.54 Ultra Multilanguage - نرم افزار قدرتمند پخش DVD و فیلم ها...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 19:31:15
موضوع : فقط بگو
متن : میگفت انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم...!فقط برای یک امتحان سا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط eln@z        تاریخ : ديروز، ساعت 17:06:37
موضوع : ***** اخبار گوشی های نوکیا *****
متن : پیش خرید Lumia 900 در فروشگاه مایکروسافت آغاز شدشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در ...
در نــــــوکــــــیـــــا
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:59:10
موضوع : اخبار گوناگون اينترنت
متن : بیانیه رسمی سامسونگ الکترونیکس در ارتباط با کلیپ ضد ایرانی اسرائیلشما اج...
در اخبار شبـكه و ايـنـتـرنـت
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:58:17
موضوع : نرم افزار امنیتی
متن : دانلود AVG Internet Security 2012 Multilingual (x86/x64) - تامین امنیت در فضای مجازیشما اجازه ديدن اي...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:56:16
موضوع : نرم افزار کاربردی (1)
متن : دانلود Flip PDF Professional 1.5.2.0 نرم افزار تبدیل فایل های PDF به کتاب های الکترون...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:56:02
موضوع : اخبار سیاسی
متن : اوباما: تنها یک راه حل در مورد ایران مانده است باراک اوباما رئیس جمهور ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:51:55
موضوع : اخبار پزشکی - بهداشت - تغذيه
متن : دارویی برای بلند شدن مژه ها فکر می کنید دارویی برای بلند شدن مژه ها وجو...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:51:16
موضوع : اخبار گوناگون
متن : تولد نوزاد 7 کیلویی در قزاقستان + عکس این نوزاد 6 کیلو و 645 گرم وزن داشت و...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:50:04
موضوع : اخبار گوناگون نرم افزار
متن : جزئیات تازه ای از ویندوز فون 8 به بیرون درز کردشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا ...
در اخبار نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 11:49:43

صفحه: 1 ... 39 40 41 [42] 43   بالا
موضوع: جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬  (دفعات بازدید: 79302 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 4 مهمان درحال دیدن موضوع.
14 بهمن 1387,ساعت 17:12:22
پاسخ #615 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
* راه حل امام موسی صدر جهت دست ندادن با خانومها:

 روزی امام صدر در يک کليسا (يا دانشگاه) سخنرانی بسيار موثر و جذابی ايراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنرانی يک خانم جوان و زيبا که از اين توفيق يک عالم مسلمان بسيار دلخور بود به دوستانش گفت: من می دانم چه طور حالش را بگيرم و ضايعش کنم! و بلا فاصله پس از پايان سخنرانی در حاليکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ايشان دراز کرد. ايشان طبق عادت دستشان را روی سينه گذاشتند. او هم که منتظر همين بود پرسيد: می خواهيد نجس نشويد؟ (و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پايه بودن زنان در ديدگاه اسلام و نجس بودن غير مسلمانان و…) ايشان با زيرکی بلافاصله پاسخ دادند: بل لاحافظ علی طهارتک! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنين تماس هايی حريم قدسی و زنانه تو را می آلايد… اين جواب حکيمانه و عارفانه و عميق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعيت مسيحی حاضر بيشتر به وجد آمده و به ايشان ارادت بيشتری پيدا کردند.

 






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
14 بهمن 1387,ساعت 17:16:52
پاسخ #616 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
 پشت کدامين لحظه بن بست جا ماندی تا ببيني كسي اينجا می خواست در  تنهايی خويش  آسمانش را باتو قسمت کند؟؟؟؟

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد....

هيچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام

چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود.....

و من چقدر بر حقيقی بودنش برخود ميباليدم....

اما..............

شايد که ديگر مهم نيست

که از تو  گلايه کنم...... ديگر  از خدايم هم نخواهم پرسيد

که چرا سهم من از اين همه  سکوت و گذشت و عشقی بی آلايش

چيزی جز سركوب غرور   سنگسار احساس و  منطقهای بي دليل نبود؟

من ميروم تا در پس ستارگان خاموش خويش گم شوم

  بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم.......

و ديگر هرگز از تو نخواهم پرسيد که چــــــــــــرا وسعت آسمان تو  آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد ...؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ساغر خوشبختی نتونست برام جام خوشبختی رو به ارمغان بیاره ...فقط تونست بهم

ثابت کنه که چقدر اشتباه فکر می کردم ... کی ميدونه پشت اين پيچ چه چيزی در انتظارشه ...بيايين با هم صادق باشيم ...عشق واژه بزرگيه ...و معنای بزرگتری هم داره  ...ما اينو فراموش کرديم ...فراموشتون نمی کنم ...و

تا همیشه خداحافظ ....




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ifj, elena

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
14 بهمن 1387,ساعت 17:20:29
پاسخ #617 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
هزینه عشق واقعی


پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .  

مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود :

  
صورتحساب !!!

 کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان  

 مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان  

 نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان  

 بیرون بردن زباله 1000 تومان  

جمع بدهی شما به من :12.000 تومان  !

  
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

  
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است
  

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:

 
مامان ... دوستت دارم

 

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند.

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...

کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

  نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!

مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان  نه 12.000 تومان  !!!

 






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
14 بهمن 1387,ساعت 17:25:02
پاسخ #618 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
  

در کارخانه ای در یک منطقه تاسیساتی، هنگامی که زنگ نهار به صدا  درمی آمد، همه کارگرها در کنار هم می نشستند و نهار می خوردند.

 یکی از کارگرها همواره با یکنواختی تعجب آوری بسته نهارش را باز می کرد و شروع به اعتراض می کرد :

 -  لعنت بر شیطان امیدوارم که ساندویچ کالباس نباشد. من از کالباس متنفرم...!!!

 
او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را

همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد!

هفته ها گذشت... کم کم سایر  کارگرها از رفتار او به ستوه آمدند!

سرانجام یکی از کارگرها به زبان آمد و گفت:

-    لعنت بر شیطان! اگر تا این اندازه از ساندویچ کالباس متنفری، چرا به همسرت  نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند؟!

  - منظورت از همسرت چیست؟ من که متاهل نیستم! من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم !!!


نتیجه: در حالی از زندگی خود می نالیم و هرروز، مدام از سختی ها و رنج های زندگی  شکایت می کنیم که تمام شرایط حاکم بر زندگیمان حاصل اعمال، تفکرات و تصمیمات خود ماست!

این قانون الهی است که هیچ کس غیر از ما نباید و نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند.

ما خود، ساندویچ های زندگیمان را درست می کنیم !

اگر از کیفیت آن ناراضی  هستید به جای مقصر شمردن سرنوشتتان، تصمیم قاطع بگیرید و آن را آن طور که می خواهید بسازید و از آن لذت ببرید.

  
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید        گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست







سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
14 بهمن 1387,ساعت 17:30:06
پاسخ #619 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
 
گاهي بايد رنج کشيد و از رنجي که روحت را فرسوده حتي با سکوت طولاني شب هاي يلداي بي کسي هم چيزي نگفت
�کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم و تازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران ابراز انزجار مي کند که در خودش وجود دارد�

دکتر شريعتي






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
14 بهمن 1387,ساعت 17:37:18
پاسخ #620 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

                                                                                               دکتر علی شریعتی





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
15 بهمن 1387,ساعت 20:57:37
پاسخ #621 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
 
دلم گرفت نوشتم ، امید همیشه هست


آسمان پوشیده از ابرهای سیاه و شوم بود، ولی بارانی در کار نبود.
انگار خداوند هم از این مردم ناامید شده بود.
دخترکی در حالی که زانوانش را در آغوش کشیده بود، در کنار جاده نشسته بود. آبشار موهای تیره رنگش بر روی صورتش خودنمایی می کرد. هوا سرد بود و دخترک مظلومانه با سرما می جنگید.
مردم با عجله و بدون توجه به او از کنارش می گذشتند. به گمانم همه در آن شهر دچار مرز کوری شده بودند. بی روح و بی حس، کرخت و سرد.
دخترک با خود می اندیشید که چه بر سر مردمش آمده است. در افکارش غوطه ور بود که ناگهان پیرمرد مهربانی به نزدش آمد. دخترک در نگاه اول چیزی را که چشمانش می دید باور نمی کرد. تا آنکه پیرمرد شروع به سخن گفتن کرد.

 

- چرا اینجا نشته ای دخترم؟


-جایی برای رفتن ندارم.
-پس مادر و پدرت کجا هستند؟
-پدرم؟؟؟ پدرم را به جرم کبوتر بودن گرفته اند.
-مادرت چه؟ او کجاست؟
-مادرم؟؟؟ او همچون آهویی زیبا بود. شکارش کردند.
-چه کسانی؟ کدام شکارچی ها؟
-کرکس های انسان نما آقا.
-چرا از کسی کمک نمی خواهی؟
-آقا گمان کنم شما متعلق به این شهر نیستید. مردم این شهر همه کورند. بیمارند. کسی مرا نمی بیند. همه به فکر خودشان هستند. می بینی؟ حتی نمی بینند که چه می خورند و چه می پوشند. حاضرند به خاطر یک نان کپک زده یکدیگر را بکشند. چطور انتظار دارید مرا ببینند؟
-آخر چرا؟ چطور این بلا سرتان آمد؟
-آقا مردم ناشکری کردند. قدرخورشید را تا زمانی که بالای سرشان بود ندانستند. روزی رسید که کرکسها حمله کردند. سیاهی خورشیدمان را بلعید. آن حیوانات شوم کبوتر ها و آهوها را دریدند. از آن زمان ابرهای سیاه جای خورشیدمان را گرفتند.
-چرا مردم تلاشی برای بازگشت خورشید نمی کنند؟ چرا کرکس ها و کفتارها را بیرون نمی کنند.
-آقا مردم نمی بینند. نگاهشان کن. می بینی؟ حتی متوجه نیستد کجا می خوابند. اگر غذای فاسد نیز به دستشان برسد میخورند. چون نمی بینند.
-خوب چرا این سیاهی را حس نمی کنند؟ این سرمای غریب را؟
-نمی توانند. حسی ندارند. ذهنشان خالی از خاطرات خوش است. امیدی ندارند. امید که نباشد قلب می میرد. حسی وجود نخواهد داشت. مردم من به این وضع عادت کرده اند.
-کاش هیچ گاه گذارم به اینجا نمی افتاد. نمی توانستم تصور کنم که چنین مردمی هم وجود دارند. سوالی دارم دخترم. تو چرا مانند بقیه نیستی؟
-جوابش ساده است آقا. من به خورشید ایمان دارم. امید به دیدن دوباره اش مرا زنده نگه می دارد. آقا یک چیز را هرگز فراموش نکنید. امید را.
-دخترم آخر امید تو امیدی محال است. تو مانند یک شمع در میان تاریکی قدم بر می داری تا به خورشید گرما بخشت برسی. اما یک شمع در میان این سرمای شوم کاری نمی تواند انجام دهد. در نهایت به خاموشی می گراید.
-اما آقا گرمای همین شمع کوچک ممکن است خیلی ها را به خود جذب کند. یخ های دلشان را باز کند. آنوقت است که می توان به جنگ سیاهی رفت و آن حیوانات شوم را بیرون راند. من ایمان دارم که بار دیگر خورشید را خواهم دید.
-دخترم امروز من درس امید را از تو آموختم. از تو سپاسگذارم. بدان که همین شمع کوچک تو دل خیلی ها را مانند من روشن خواهد کرد. آشفته نباش. چون به زودی به دیدار خورشید خواهی رفت عزیزم.
پیرمرد این را گفت و رقت. اکنون برقی در چشمان دخترک می درخشید. برق امید.







سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
16 بهمن 1387,ساعت 16:25:45
پاسخ #622 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
 
واقعیت هایی درباره زنان و مردان

 
-1 برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.

-2 با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.

-3 با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

4 -با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.

-5 با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.

-6 با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی  انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.

-7 با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین ...حرف هاتونو باور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی)

 
-1 تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند

-2 در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند،ولی در هر صورت وقت  واسه خانوم ها دارند.

-3 در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند، ولی اون ها رو  به حساب نمی آرن.

-4 در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.

-5 در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست،ولی بازم شانس‌شون رو  روی تور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن.


6- در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن،ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.

-7 در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی  بقیه خانوم ها امتحان کنند.(نمی دونن شانس فقط یک بار در خونهً آدمو میزنه)

 






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
20 بهمن 1387,ساعت 20:47:51
پاسخ #623 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
جرم   من  چیست   ؟

جرم من چیست    که شیدای   نگاهت   شده  ام     

آن    قدر      واله    که    انگشت      نمایت      شده   ام     

جرم    من      چیست     که    در     کلبه     تنهایی     خویش   

زاهد             گوشه            محراب               لبانت            شده  ام 

آخر        ای        اختر              تابنده        به        دامان           سپهر   

جرم  من  چیست    که  رسوای   زمانت  شده  ام

آمدی            ساده          نشستی           به         گلیم         دل      من 

جرم من چیست   که معشوق   نوازت   شده   ام 

ای          که        از      شور       جوانی         خودت       سرمستی   

ساغری     نوش       که      ساقی       شرابت       شده  ام 

آمدی          ساده          نشستی        و       چو       طوفان        رفتی   

هیچ            انگار            ندیدی          که      خرابت         شده  ام   

 رفتی         و       بی     خبر       از       خویش       نمودی        ما   را   

لحظه    ای       چند     نظر     کن       نگرانت        شده   ام   

ای   که    از   حال   دل   من    خبری  نیست   تو را

با    خبر باش    که   من   چشم     به   راهت     شده  ام

 






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
20 بهمن 1387,ساعت 20:53:34
پاسخ #624 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
اشتباه فرشتگان


درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
20 بهمن 1387,ساعت 20:56:20
پاسخ #625 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬

مرد کور


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
20 بهمن 1387,ساعت 20:58:58
پاسخ #626 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
یکی از بستگان خدا


شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!






سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
20 بهمن 1387,ساعت 21:03:46
پاسخ #627 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ......

  

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما

در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان

تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ

بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او

نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را

تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد

خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهـکده تان را

خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

  

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با

سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،

پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و

این پاداش را دریافت کنید؟

  ستایش خدایی را است بلند مرتبه!





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
20 بهمن 1387,ساعت 21:04:48
پاسخ #628 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 139


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 753
babakaram
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
کمک در زير باران
 

يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد و بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آن جا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
 

زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسيديد. به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم.»

            ارادتمند        
خانم نات کينگ‌کول





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ifj

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
13 ارديبهشت 1388,ساعت 19:35:09
پاسخ #629 در:
MeMoL
مدیر سایـت
تشكر
-اهدا شده: 1146
-دريافت شده: 987


*
محبوبيت : 1045
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1965
WWW
پاسخ : جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید

که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت:

ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم

و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم.

آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست. روان‌پزشک گفت: نه!

آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد .شما می‌خواهید تخت‌تان کنارپنجره باشد یا نه ؟

 $60 $25 $60 $25 $60 $25 $60 $25




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, ifj

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



دوستان ساده دلیم همتون رو دوست دارم


درون اتفاق درد ، میان شهر بی پیکر

          سکانس آخر شعرم ، منم بی تو که میمیرم

خارج شده است
صفحه: 1 ... 39 40 41 [42] 43   بالا

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است ديروز، ساعت 07:57:49



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها