ادامه حكايات سبز - * - 19 بهمن 1390,ساعت 12:18:13

دوستان خود را به تالار گفتمان ساده دل دعوت کنید - برای دعوت کلیک کنید



جدیدترین پست ها
موضوع : اخبار بازی های کامپیوتری
متن : تاریخ عرضه Kinect Star Wars مشخص شدشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وا...
در بازيهاي کامپيوتري
توسط meysam        تاریخ : امروز، ساعت 11:26:34
موضوع : نرم افزار مالتی مدیا
متن : دانلود Tipard Video Converter v6.1.26 - نرم افزار تبدیل فرمت های ویدیوییشما اجازه ديدن اين عکس ...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : امروز، ساعت 08:21:08
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : رفتم از خطهء شيراز و بجان در خطرم وه كزين رفتن ناچار ، چه خونين جگرم؟ مي...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط arashro        تاریخ : امروز، ساعت 01:01:42
موضوع : نرم افزار اینترنت
متن : <strong>ugg sale</strong> <strong>ugg outlet</strong> <strong>ugg boots online</strong> <strong><a href=&qu
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط vannessamccluca        تاریخ : امروز، ساعت 00:17:25
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : وقتی دل سودایی میرفت به بوستانهابی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانهاگه نعر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط arashro        تاریخ : ديروز، ساعت 20:15:06
موضوع : خنده دار و بامزه
متن :  تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا ...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط مانیلا        تاریخ : ديروز، ساعت 11:19:36
موضوع : اخبار اقتصادی
متن : قیمت جهانی نفت از مرز ۱۱۶ دلار در هر بشکه گذشت به دنبال سرمای شدید در ار...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 09:58:08
موضوع : اخبار گوناگون سخت افزار
متن : لو رفتن کارت گرافیک های انویدیا در سال ۲۰۱۲: با سری کپلر آشنا شویدشما اجازه ...
در اخبار سخت افزار
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 08:57:01
موضوع : فقط بگو
متن : میگفت انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم...!فقط برای یک امتحان سا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط eln@z        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 17:06:37
موضوع : ***** اخبار گوشی های نوکیا *****
متن : پیش خرید Lumia 900 در فروشگاه مایکروسافت آغاز شدشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در ...
در نــــــوکــــــیـــــا
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:59:10
موضوع : اخبار گوناگون اينترنت
متن : بیانیه رسمی سامسونگ الکترونیکس در ارتباط با کلیپ ضد ایرانی اسرائیلشما اج...
در اخبار شبـكه و ايـنـتـرنـت
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:58:17
موضوع : نرم افزار امنیتی
متن : دانلود AVG Internet Security 2012 Multilingual (x86/x64) - تامین امنیت در فضای مجازیشما اجازه ديدن اي...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:56:16
موضوع : نرم افزار کاربردی (1)
متن : دانلود Flip PDF Professional 1.5.2.0 نرم افزار تبدیل فایل های PDF به کتاب های الکترون...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:56:02
موضوع : اخبار سیاسی
متن : اوباما: تنها یک راه حل در مورد ایران مانده است باراک اوباما رئیس جمهور ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:51:55
موضوع : اخبار پزشکی - بهداشت - تغذيه
متن : دارویی برای بلند شدن مژه ها فکر می کنید دارویی برای بلند شدن مژه ها وجو...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:51:16

صفحه: 1 [2]   بالا
موضوع: ادامه حكايات سبز  (دفعات بازدید: 809 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
15 مهر 1389,ساعت 13:11:48
پاسخ #15 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
حقيقت مرگ: تلخ يا شيرين ؟
ملك الموت بر اهل دلي رسيد,

او را گفت: تو كيستي ؟

ملك الموت پاسخ داد:

(( من از بين برنده لذاتم جدا كننده جفت ها ))


آن اهل دل به وي گفت:

(( اي جوانمرد! چرا از خود همه خصلت هاي بد نشان ميدهي و از آن خصلت هاي نيك هيچ نمي گويي ؟ ))

ملك الموت گفت: (( آن چيست ؟ ))

اهل دل پاسخش داد:

(( تو رساننده دوست به دوستي! ))

                       
                                                            (( كشف الاسرار ))






« آخرين ويرايش :توسط anders »

گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
16 مهر 1389,ساعت 22:48:02
پاسخ #16 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
هر دو از آن منند
دو كس بر سر قطعه اي زمين نزاع مي كردند.

هر يك مي گفت: (( از آن من است. ))

پيش عيسي (ع) رفتند.

عيسي (ع) گفت: (( زمين چيزي ديگر مي گويد. ))

گفتند: (( چه مي گويد ؟ ))

گفت: (( مي گويد هر دو از آن منند. ))


                                                                                           (( عطار,تذكره الاوليا ))




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

honey, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط anders »

گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
16 مهر 1389,ساعت 23:00:34
پاسخ #17 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
شفقت
زن يكي از آزادگان به شوهر خويش گفت:(( آيا اين ياران خود را نبيني كه به هنگام فراخي نعمت چگونه به تو پيوندند_

و به گاه تنگدستي و عسرت ترك تو گويند ؟ ))

مرد گفت:(( اين از كرم و بزرگواري ايشان است كه در حال توانگري ما پيش ما مي آيند تا به آنان احسان كنيم و به وقت ناتواني ما را آزاد مي گذارند. ))


                                                                                                       (( شيخ بهايي ))




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

honey

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط anders »

گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
25 مهر 1389,ساعت 14:34:30
پاسخ #18 در:
دریا
تشكر
-اهدا شده: 214
-دريافت شده: 418


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 176
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 358
پاسخ : ادامه حكايات سبز
ابوسعید ابوالخیر وارد مجلس شد و به صحبت پرداخت. در ضمن صحبت فرمود: وقتی وارد مجلس شدم جواهرات بسیاری ریخته بود، چرا جمع نکردید؟ ...
عده ای برخاستند تا جواهرات را جمع کنند ولی چیزی نیافتند. عرض کردند: ما چیزی نیافتیم! ...
فرمود: منظورم گوهرهای معنوی است و آن به «خدمت» حاصل می شود. وقتی شما به آنهایی که به مجلس عاشقان خدا میآیند خدمت کردید، آن گوهر های معنوی را بدست میآورید.






از تمام بودنی ها تو یکی از آن من باش، که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد[/b]

خارج شده است
05 آبان 1389,ساعت 17:03:23
پاسخ #19 در:
دریا
تشكر
-اهدا شده: 214
-دريافت شده: 418


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 176
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 358
پاسخ : ادامه حكايات سبز
ازدواج علامه جعفری با زیباترین دختر جهان

از علامه جعفری می‌پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی؟! ایشان در جواب خاطره‌ای از دوران طلبگی تعریف و اظهار می‌كنند

كه هرچه دارند از كراماتی است كه به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم، در جشن‌ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم و ایام سوگواری را هم، سوگواری می‌گرفتیم.


شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) اول شب نماز مغرب و عشا می‌خواندیم و شربتی می‌خوردیم. آن گاه با فكاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می‌دادیم.

آقایی بود به نام آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی كه نجف‌آبادی بود. معدن ذوق بود. او كه می‌آمد من به الكفایه قطعاً به وجود می‌آمد جلسه دست او قرار می‌گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب‌الاسد (10 تا 21 مرداد) كه ما خرماپزان می‌گوییم و نجف با 25 یا 35 درجه خیلی گرم می‌شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه‌هایی به وجود آمده بود كه عرب‌های بومی را اذیت می‌كرد. ما ایرانی‌ها هم كه، اصلاً خواب و استراحت نداشتیم.آن سال آنقدر گرما زیاد بود كه اصلاً قابل تحمل نبود نكته سوم این‌كه حجره من رو به شرق بود. تقریباً هم مخروبه بود.من فروردین را آنجا به طور طبیعی مطالعه می‌كردم و می‌خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود، ولی دیگر از خرداد امكان استفاده از حجره نبود.


گرما واقعاً كشنده بود. وقتی می‌خواستم بروم از حجره كتاب بردارم مثل این بود كه با دست نان را از داخل تنور برمی‌دارم، در اقل وقت و سریع!

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما تلفات هم گرفته بود. ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد، آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی كه كتابی هم نوشته بود به نام «شناسنامه خر» آمد.

مدیر مدرسه‌مان، مرحوم آقا سیداسماعیل اصفهانی هم آنجا بود. به آقا شیخ علی گفت: آقا شب نمی‌گذره، حرفی داری بگو، ایشان یك تكه كاغذ روزنامه در آورد.

عكس یك دختر بود كه زیرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها» (زیباترین دختر روزگار)، گفت: آقایان من درباره این عكس از شما سوالی می‌كنم.

اگر شما را مخیر كنند بین این‌كه با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج كنید (از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یك لحظه هم خلاف شرع نباشد) و هزار سال هم زندگی كنید، با كمال خوشرویی و بدون غصه، یا این‌كه جمال علی(ع) را مستحباً زیارت و ملاقات كنید، كدام را انتخاب می‌كنید.

سوال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی(ع) هم مستحبی. گفت: آقایان واقعیت را بگویید. جانماز آب نكشید، عجله نكنید، درست جواب دهید.

اول كاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه كرد و خطاب به پسرش كه در كنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی، گفت: سیدمحمد! ما یك چیزی بگوییم نری به مادرت بگویی‌ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. شاگرد اول ما نمره‌اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. كاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عكس كرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) این‌طور فرمودند مگر ما قدرت داریم كه خلافش را بگوییم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تكه خنده راه می‌افتاد.

نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی(ع) معروف است كه فرموده‌اند: «یا حارث حمدانی من یمت یرنی» (ای حارث حمدانی هر كی بمیرد مرا ملاقات می‌كند)‌

پس ما ان‌شاءالله در موقعش جمال علی(ع) را ملاقات می‌كنیم! باز هم همه زدند زیرخنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعاً سوال مشكلی بود. یكی از آقایان گفت: آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد درصد؟ آقا شیخ حیدر گفت: بلی.

گفت: والله چه عرض كنم. (باز هم خنده حضار)‌

نفر پنجم من بودم. این كاغذ را دادند دست من. دیدم كه نمی‌توانم نگاه كنم، كاغذ را رد كردم به نفر بعدی، گفتم: من یك لحظه دیدار علی(ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی‌دهم. یك وقت دیدم یك حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب‌الاسد وارد حجره‌ام شدم، حالت غیرعادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یك‌بار به حالتی دست یافتم. یكدفعه دیدم یك اتاق بزرگی است یك آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه‌ای كه شیعه و سنی درباره امام علی(ع) نوشته در این مرد موجود است. یك جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم: این آقا كیست؟

گفت: این آقا خود علی(ع) است، من سیر او را نگاه كردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، كاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی‌دانم شاید مرحوم شمس‌آبادی بود خطاب به من گفت: آقا شیخ محمدتقی شما كجا رفتید و آمدید؟ نمی‌خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می‌خوره، اصرار كردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند.

خدا رحمت كند آقا سیداسماعیل (مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر، گفت: آقا دیگر از این شوخی‌ها نكن، ما را بد آزمایش كردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است.

 





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

anders, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



از تمام بودنی ها تو یکی از آن من باش، که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد[/b]

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 00:37:47
پاسخ #20 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
در ميان مردم باش
اعرابي را پيش خليفه بردند. او را ديد بر تخت نشسته و ديگران در زير ايستاده اند.

گفت: (( السلام عليك يا الله ))

گفت: (( من الله نيستم ))

گفت: (( ...يا جبرئيل ))

گفت: (( جبرئيل نيستم ))

گفت: (( الله نيستي,جبرئيل نيستي‌, پس چرا آن بالا نشسته اي ؟ تو نيز به زير آي و در ميان مردمان بنشين ))

                                                                                                                                                ((عبيد زاكاني,رساله دلگشا))




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنتريوم 110

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط anders »

گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 00:46:16
پاسخ #21 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
سوال از سقراط
سقراط را پرسيدند:

(( به چه خصلت همي عيب كني اهل زمانه ات را ؟ ))

گفت:

(( همت من به خوردن است از بهر آنكه زنده بمانم و همت ايشان به زندگاني است از بهر آنكه بخورند ! ))





« آخرين ويرايش :توسط anders »

گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 00:52:21
پاسخ #22 در:
آنتريوم 110
تشكر
-اهدا شده: 147
-دريافت شده: 147


تازه اول راهه
*
محبوبيت : 53
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 99
پاسخ : ادامه حكايات سبز
 
خواجه و غلام


خواجه‌ای غلامش را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجیر بخرد و زود بیاید. غلام رفت و دیر آمد و انگور تنها آورد.
خواجه او را بسیار زد و گفت: چون تو را پی کاری می‌فرستم باید چند کار کنی و زود بیایی، نه آنکه پی چند کار می‌روی دیر بیایی و یک کار کنی.
غلام گفت: بچشم، از این به بعد.
بعد از چند روز اتفاقاً خواجه مریض شد و او را پی طبیب فرستاد. غلام رفت و زود برگشت و چند نفر همراه خود آورد.
خواجه گفت: این ها چه کسانند؟
گفت: تو با من گفتی چون پی کارت فرستم چند کار بکن و زود بیا. اکنون این طبیب است که جهت معالجه آورده ام، و این غسال است که اگر مردی غسلت دهد، و این آخوند است که بر تو نماز بخواند، و این تلقین خوان است، و این قبر کن است و این قرآن خوان!

کشکول




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

anders, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
                                       وانكه اين كار ندانست در انكار بماند

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 00:53:41
پاسخ #23 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
سه چيز مجوييد كه نيابيد
فضيل عياض گفت:

(( سه چيز مجوييد كه نيابيد

عالمي كه علم او ميزان عمل او باشد

مجوييد كه نيابيد و بي عالم بمانيد

و عاملي كه اخلاص با عمل او موافق باشد

مجوييد كه نيابيد و بي عمل بمانيد

و برادر بي عيب مجوييد

كه نيابيد و بي برادر بمانيد ))

                                     ((عطار نيشابوري))






گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 01:01:35
پاسخ #24 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
دانايي
حكيمي گفت: مردم بر چهار گروهند:

يكي آنست كه داند و داند كه داناست,از وي دانش آموزيد.

ديگر آنست كه داند و نداند كه داناست,او فراموش كار است,يادش دهيد.

و يكي آنست كه نداند و داند كه نداند,بياموزيدش.

و يكي نداند و نداند كه نداند و جاهل است,از او دور باشيد.

                                                                             ((امام محمد غزالي))






گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 01:20:01
پاسخ #25 در:
آنتريوم 110
تشكر
-اهدا شده: 147
-دريافت شده: 147


تازه اول راهه
*
محبوبيت : 53
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 99
پاسخ : ادامه حكايات سبز
شخصی با بخیلی رفاقت داشت. یک روز به او گفت: میخواهم به مسافرت بروم. برای یادگاری، انگشتر خود را به من بدهید تا هر وقت آن را ببینم از شما یاد خیر کنم.
بخیل گفت: هر وقت انگشت خود را از انگشتر خالی دیدی از من یاد کن که تو انگشتر خواستی و من ندادم!




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

anders, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
                                       وانكه اين كار ندانست در انكار بماند

خارج شده است
07 دي 1389,ساعت 21:58:36
پاسخ #26 در:
آنتريوم 110
تشكر
-اهدا شده: 147
-دريافت شده: 147


تازه اول راهه
*
محبوبيت : 53
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 99
پاسخ : ادامه حكايات سبز
روز گار قدیم زنی بود كه هر كاری را با ذكر بسم الله آغاز می كرد .شوهرش فردی كم ایمان ومنتظر فرصتی بود تا به ثابت كند تكرار این ذكر بی فایده است .

روزی نقشه ای كشید انگشترگران قیمتی را به امانت به او داد.تا برایش نگه دارد .زن با ذكر بسم الله انگشتر را در صندوقی گذاشت وبه دنبال كارهایش رفت .مرد پس رفتن زن به آرامی انگشتر را برداشت وبه سا حل رفت وبا نفرت انگشتر را به دریا پرت كرد و در دل به خود گفت :حالا به تو ثابت می كنم كه ذكر فایده ای ندارد .زن در خانه مشغول انجام كارهایش بود كه صدای ما هی فروش را شنید و از او ماهی خرید .وقتی شكم ماهی را شكافت انگشتر را پیدا كرد . دوباره با ذ كر بسم الله آن را در صندوق گذاشت .چند ساعت بعد مرد به خانه  بازگشت و انگشتری را طلب كرد ووقتی زن انگشتر را به او داد،مرد با تعجب بسیار جریان را پرسید وقتی داستان را فهمید به شدت گریست و همانجا به خدا ایمان آورد.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

anders, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
                                       وانكه اين كار ندانست در انكار بماند

خارج شده است
11 خرداد 1390,ساعت 23:09:41
پاسخ #27 در:
anders
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 518
-دريافت شده: 256


*
محبوبيت : 32
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 157
ارنستو...
دانش آموز دختری صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند :
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی و ... . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود . سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و�  بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت

 
آیا می دانید این داستان از کیست ؟


ارنستو چه گوارا




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط anders »

گر با کلمات می توان از علی سخن گفت ,

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟

او با علی آشناتر است.


« دکتر علی شریعتی »

خارج شده است
صفحه: 1 [2]   بالا
GoogleTagged: google

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 26 دي 1390,ساعت 05:35:30



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها