شعرهای بلند و کوتاه ( 2 ) - * - 19 بهمن 1390,ساعت 12:39:45

دوستان خود را به تالار گفتمان ساده دل دعوت کنید - برای دعوت کلیک کنید



جدیدترین پست ها
موضوع : اخبار گوناگون
متن : بازیگری آرش خواننده لس آنجلسی در یک فیلم ایرانی + تصاویردر این فیلم باز...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط مانیلا        تاریخ : امروز، ساعت 12:28:59
موضوع : اخبار بازی های کامپیوتری
متن : تاریخ عرضه Kinect Star Wars مشخص شدشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وا...
در بازيهاي کامپيوتري
توسط meysam        تاریخ : امروز، ساعت 11:26:34
موضوع : نرم افزار مالتی مدیا
متن : دانلود Tipard Video Converter v6.1.26 - نرم افزار تبدیل فرمت های ویدیوییشما اجازه ديدن اين عکس ...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : امروز، ساعت 08:21:08
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : رفتم از خطهء شيراز و بجان در خطرم وه كزين رفتن ناچار ، چه خونين جگرم؟ مي...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط arashro        تاریخ : امروز، ساعت 01:01:42
موضوع : نرم افزار اینترنت
متن : <strong>ugg sale</strong> <strong>ugg outlet</strong> <strong>ugg boots online</strong> <strong><a href=&qu
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط vannessamccluca        تاریخ : امروز، ساعت 00:17:25
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : وقتی دل سودایی میرفت به بوستانهابی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانهاگه نعر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط arashro        تاریخ : ديروز، ساعت 20:15:06
موضوع : خنده دار و بامزه
متن :  تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا ...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط مانیلا        تاریخ : ديروز، ساعت 11:19:36
موضوع : اخبار اقتصادی
متن : قیمت جهانی نفت از مرز ۱۱۶ دلار در هر بشکه گذشت به دنبال سرمای شدید در ار...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 09:58:08
موضوع : اخبار گوناگون سخت افزار
متن : لو رفتن کارت گرافیک های انویدیا در سال ۲۰۱۲: با سری کپلر آشنا شویدشما اجازه ...
در اخبار سخت افزار
توسط meysam        تاریخ : ديروز، ساعت 08:57:01
موضوع : فقط بگو
متن : میگفت انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم...!فقط برای یک امتحان سا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط eln@z        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 17:06:37
موضوع : ***** اخبار گوشی های نوکیا *****
متن : پیش خرید Lumia 900 در فروشگاه مایکروسافت آغاز شدشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در ...
در نــــــوکــــــیـــــا
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:59:10
موضوع : اخبار گوناگون اينترنت
متن : بیانیه رسمی سامسونگ الکترونیکس در ارتباط با کلیپ ضد ایرانی اسرائیلشما اج...
در اخبار شبـكه و ايـنـتـرنـت
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:58:17
موضوع : نرم افزار امنیتی
متن : دانلود AVG Internet Security 2012 Multilingual (x86/x64) - تامین امنیت در فضای مجازیشما اجازه ديدن اي...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:56:16
موضوع : نرم افزار کاربردی (1)
متن : دانلود Flip PDF Professional 1.5.2.0 نرم افزار تبدیل فایل های PDF به کتاب های الکترون...
در معرفی و دانلود نرم افزار
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:56:02
موضوع : اخبار سیاسی
متن : اوباما: تنها یک راه حل در مورد ایران مانده است باراک اوباما رئیس جمهور ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط meysam        تاریخ : 17 بهمن 1390,ساعت 11:51:55

صفحه: 1 ... 20 21 22 [23] 24 25 26 ... 66   بالا
موضوع: شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )  (دفعات بازدید: 19881 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
17 شهريور 1389,ساعت 02:32:28
پاسخ #330 در:
elena
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 1946
-دريافت شده: 1810


*
محبوبيت : 748
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1214
هرگز نشد گشوده از اين آسمان دري!
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته به غیر ازغم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست
یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف
 دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

رضا, jorj, moh@mad, mesterbeen1

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند




خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 11:41:42
پاسخ #331 در:
رضا
تشكر
-اهدا شده: 899
-دريافت شده: 889


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 105
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 658
مواظب گلهای زندگیتون باشید
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
صلاح کار کجا و من خراب کجا       
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj, moh@mad, mesterbeen1, سعیدآقا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



بیا تا قدر یکدیگر بدانیم          شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .         که تا نا گه زیکدیگر نمانیم


خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 16:58:35
پاسخ #332 در:
شالیزه
مدیر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2448


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
گریه نمی‌كنم، نه این‌كه سنگم

گریه غرورم رو به هم می‌زنه

مرد برای هضم دلتنگیاش

گریه نمی‌كنه، قدم می‌زنه

گریه نمی‌كنم، نه این‌كه خوبم

نه این‌كه دردی نیست، نه این‌كه شادم

یه اتفاق نصفه ـ نیمه‌ام كه،

یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم

یه كهكشونم، ولی بی‌ستاره

یك قهوه كه هرچی شكر بریزی

بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یكی باشه مَنو بفهمه

براش غرورم رو به هم می‌زنم

گریه كه سهله، زیر چتر شونه‌ش

تا آخر دنیا قدم می‌زنم




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

moh@mad, رضا, mesterbeen1

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:12:11
پاسخ #333 در:
moh@mad
تشكر
-اهدا شده: 38
-دريافت شده: 9


تازه وارد
*
محبوبيت : 0
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 3
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق مجنونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازی دگر من نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
بر حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

mesterbeen1

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط moh@mad »

خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:17:22
پاسخ #334 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
روزگار چون گرگ پیری پر بلاست / طعمه اش واماندگان از گله هاست / دوری از یاران مکن ای باوفا / گرگ دوران در کف این لحظه هاست .
[/color] [/b]




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

mesterbeen1, سهراب

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:18:38
پاسخ #335 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
دل ز تن بردی و در جانی هنوز / دردها دارم تو درمانی هنوز / ملک دل کردی خراب از تیغ ناز / اندر این ویرانه سالاری هنوز .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سهراب

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:19:46
پاسخ #336 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
دگر عاشق نخواهم شد که معشوقان جفا کارند / روم کنجی ز میخانه که می نوشان وفا دارند




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

moh@mad, سهراب

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:21:01
پاسخ #337 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
چو گل های شقایق داغدارم / بیا پروانه شو بنشین کنارم / بزن مرهم به زخم قلبم ای دوست / که خنجر خورده ی این روزگارم




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

mesterbeen1, سهراب

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:29:59
پاسخ #338 در:
رضا
تشكر
-اهدا شده: 899
-دريافت شده: 889


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 105
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 658
مواظب گلهای زندگیتون باشید
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
تاکی به تمنای وصال تو یگانه                                      اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟                        ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

                                        جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد                                  دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد                             گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

                                   یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار                            زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار                            حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

                                      او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو                       هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو                            مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

                                  مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید                   پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید                     یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

                                   دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید                             دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید                        هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

                                  بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست                  هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست                   تقصیر خیالی به امید کرم توست

                                    یعنی که گنه را به از این نیست بهانه




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

mesterbeen1, سعیدآقا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



بیا تا قدر یکدیگر بدانیم          شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .         که تا نا گه زیکدیگر نمانیم


خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 18:42:08
پاسخ #339 در:
mesterbeen1
تشكر
-اهدا شده: 416
-دريافت شده: 331


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 103
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 454
تنهاترين ادم روي زمين خدا
WWW
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
میخوام بگم دوست دارم سه جوری/عاشقتم دیوونتم یه جوری

عشق منی جون منی که دوری/چطور بگم  I love you چه جوری






دلم همچو آسمان پر از ابرهاي باراني است
اي كاش دلم امشب بگريد.شايد كه بغض عشق
در چشمانم بشكند.

خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 19:06:46
پاسخ #340 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
تا شکوفه‌یِ سرخِ يک پيراهن
به آيدا
۱۳۴۳

سنگ می‌کشم بر دوش،
سنگِ الفاظ
سنگِ قوافی را.
و از عرق‌ريزانِ غروب، که شب را
 در گودِ تاريک‌اش
  می‌کند بيدار،

و قيراندود می‌شود رنگ
در نابينايی‌یِ تابوت،
و بی‌نفس‌می‌ماند آهنگ
از هراسِ انفجارِ سکوت،

 

 

من کارمی‌کنم
  کارمی‌کنم
    کار
و از سنگِ الفاظ
  برمی‌افرازم
استوار
  ديوار،

تا بامِ شعرم را بر آن نهم
تا در آن بنشينم
در آن زندانی شوم...

 

من چنين‌ام، احمق‌ام شايد!
 

که می‌داند
  که من بايد

سنگ‌هایِ زندان‌ام را به‌دوش‌کشم
به‌سانِ فرزندِ مريم که صليب‌اش را،

 

و نه به‌سانِ شما
 

که دسته‌یِ شلاقِ دژخيم‌ِتان را می‌تراشيد
  از استخوانِ برادرِتان
و رشته‌یِ تازيانه‌یِ جلادِتان را می‌بافيد
  از گيسوانِ خواهرِتان

و نگين به دسته‌یِ شلاقِ خودکامه‌گان می‌نشانيد
از دندان‌هایِ شکسته‌یِ پدرِتان!

 


 

و من سنگ‌هایِ گرانِ قوافی را بردوش‌می‌برم
 و در زندانِ شعر
  محبوس‌می‌کنم خود را
به‌سانِ تصويری که در چارچوب‌اش
  در زندانِ قاب‌اش.

 

 

و ای بسا
  که تصويری کودن
    از انسانی ناپخته
از منِ ساليانِ گذشته
  گم‌گشته
که نگاهِ خُردسالِ مرا دارد
  در چشمان‌اش،

و منِ کهنه‌تر به‌جانهاده‌است
 

تبسمِ خود را
  بر لبان‌اش،

و نگاهِ امروزِ من بر آن چنان است
که پشيمانی
به گناهان‌اش!

 

تصويری بی‌شباهت
که اگر فراموش‌می‌کرد لب‌خندش را

 

و اگر کاويده‌می‌شد گونه‌های‌اش
  به جست‌وجویِ زنده‌گی

و اگر شيار برمی‌داشت پيشانی‌اش
از عبورِ زمان‌هایِ زنجيرشده با زنجيرِ برده‌گی
می‌شد من!

 

می‌شد من
عيناً!

می‌شد من که سنگ‌هایِ زندان‌ام را بردوش
می‌کشم خاموش،
و محبوس‌می‌کنم تلاشِ روح‌ام را
در چارديوارِ الفاظی که
 

می‌ترکد سکوت‌ِشان
  در خلاءِ آهنگ‌ها
که می‌کاود بی‌نگاهِ چشم‌ِشان
  در کويرِ رنگ‌ها...

 

می‌شد من
عيناً!

می‌شد من که لب‌خنده‌ام را ازيادبرده‌ام،
و اينک گونه‌ام...
و اينک پيشانی‌ام...


 

چنين‌ام من
ــزندانی‌یِ ديوارهایِ خوش‌آهنگِ الفاظِ بی‌زبان‌ــ
چنين‌ام من!
تصويرم را در قاب‌اش محبوس‌کرده‌ام
و نام‌ام را در شعرم
و پای‌ام را در زنجيرِ زن‌ام
و فردای‌ام را در خويشتنِ فرزندم
و دل‌ام را در چنگِ شما...
 

در چنگِ هم‌تلاشیِ با شما
  که خونِ گرم‌ِتان را
به سربازانِ جوخه‌یِ اعدام
  می‌نوشانيد

که از سرما می‌لرزند
و نگاه‌ِشان
انجمادِ يک حماقت است.

 

شما
که در تلاشِ شکستنِ ديوارهایِ دخمه‌یِ اکنونِ خويش‌ايد
 

و تکيه‌می‌دهيد از سرِ اطمينان
  بر آرنج

مِجری‌یِ عاجِ جمجمه‌تان را
و از دريچه‌یِ رنج
چشم‌اندازِ طعمِ کاخِ روشنِ فرداتان را
در مذاقِ حماسه‌یِ تلاش‌ِتان مزمزه‌می‌کنيد.

 

شما...

و من...

شما و من
و نه آن ديگران که می‌سازند
 

دشنه
  برایِ جگرِشان
زندان
  برایِ پيکرِشان
رشته
  برایِ گردن‌ِشان.

 

و نه آن ديگرتران
که کوره‌یِ دژخيمِ شما را می‌تابانند
با هيمه‌یِ باغِ من
و نانِ جلادِ مرا برشته‌می‌کنند
در خاکسترِ زادورودِ شما.


 

و فردا که فروشدم در خاکِ خون‌آلودِ تب‌دار،
تصويرِ مرا به‌زيرآريد از ديوار
از ديوارِ خانه‌ام.
تصويری کودن را که می‌خندد
در تاريکی‌ها و در شکست‌ها
به زنجيرها و به دست‌ها.
 

و بگوييدش:  
  « تصويرِ بی‌شباهت!
    به چه خنديده‌ای؟»
و بياويزيدش
  ديگر بار

واژگونه
رو به ديوار!

 

و من هم‌چنان می‌روم
با شما و برایِ شما
ــبرایِ شما که اين‌گونه دوستارِتان هستم.ــ
و آينده‌ام را چون گذشته می‌روم سنگ‌بردوش:
سنگِ الفاظ
سنگِ قوافی،
تا زندانی بسازم و در آن محبوس‌بمانم:
زندانِ دوست‌داشتن.

دوست‌داشتنِ مردان
و زنان

 

دوست داشتنِ نی‌لبک‌ها
  سگ‌ها
    و چوپانان

 

دوست‌داشتنِ چشم‌به‌راهی،
 

و ضرب‌انگشتِ بلورِ باران
  بر شيشه‌یِ پنجره

 

 

دوست‌داشتنِ کارخانه‌ها
  مشت‌ها
    تفنگ‌ها

 

دوست‌داشتنِ نقشه‌یِ يابو
با مدارِ دنده‌های‌اش
با کوه‌هایِ خاصره‌اش،
و شطِّ تازيانه
با آبِ سرخ‌اش

 

دوست‌داشتنِ اشکِ تو
  برگونه‌یِ من
و سُرورِ من
  بر لب‌خندِ تو

 

دوست‌داشتنِ شوکه‌ها
گزنه‌ها و آويشنِ وحشی،
و خونِ سبزِ کلروفيل
بر زخمِ برگِ لگدشده

دوست‌داشتنِ بلوغِ شهر
و عشق‌اش

دوست‌داشتنِ سايه‌یِ ديوارِ تابستان
 

و زانوهایِ بيکاری
  در بغل

 

دوست‌داشتنِ جِقّه
وقتی که با آن غبار از کفش بسترند
و کلاه‌خود
وقتی که در آن دستمال بشويند

دوست‌داشتنِ شالی‌زارها
پاها و
زالوها

دوست‌داشتنِ پيری‌یِ سگ‌ها
و التماسِ نگاه‌ِشان
و درگاهِ دکّه‌یِ قصابان،
تيپاخوردن
و بر ساحلِ دور افتاده‌یِ استخوان
 

از عطشِ گرسنه‌گی
  مردن

 

دوست‌داشتنِ غروب
با شنگرفِ ابرهای‌اش،
و بویِ رمه در کوچه‌هایِ بيد

دوست‌داشتنِ کارگاهِ قالی‌بافی
زمزمه‌یِ خاموشِ رنگ‌ها
تپشِ خونِ پشم در رگ‌هایِ گِرِه
و جان‌هایِ نازنينِ انگشت
که پامال‌می‌شوند

دوست‌داشتنِ پاييز
با سرب‌رنگی‌یِ آسمان‌اش

دوست‌داشتنِ زنانِ پياده‌رو
خانه‌شان
عشق‌ِشان
شرم‌ِشان

 

دوست‌داشتنِ کينه‌ها
  دشنه‌ها
    و فرداها

 

دوست‌داشتنِ شتابِ بشکه‌هایِ خالی‌یِ تُندر
بر شيبِ سنگ‌فرشِ آسمان

دوست‌داشتنِ بویِ شورِ آسمانِ بندر
پروازِ اردک‌ها
فانوسِ قايق‌ها
و بلورِ سبزرنگِ موج
با چشمانِ شب‌چراغ‌اش

دوست‌داشتنِ درو
و داس‌هایِ زمزمه

دوست‌داشتنِ فريادهایِ ديگر

دوست‌داشتنِ لاشه‌یِ گوسفند
بر چنگکِ مردکِ گوشت‌فروش
 

که بی‌خريدار می‌ماند
  می‌گندد
    می‌پوسد

 

دوست‌داشتن قرمزی‌یِ ماهی‌ها
در حوضِ کاشی

دوست‌داشتنِ شتاب
و تامل

دوست‌داشتنِ مردم
 

که می‌ميرند
  آب‌می‌شوند

و در خاکِ خشکِ بی‌روح

 

 

دسته دسته
  گروه گروه
    انبوه انبوه
فرومی‌روند
  فرومی‌روند
    و فرو
      می‌روند

 

دوست‌داشتنِ سکوت و زمزمه و فرياد

دوست‌داشتنِ زندانِ شعر
 

با زنجيرهایِ گران‌اش:  
  ــ زنجيرِ الفاظ
    زنجيرِ قوافی...

 


 

و من هم‌چنان می‌روم:
در زندانی که با خويش
در زنجيری که با پای
در شتابی که با چشم
در يقينی که با فتحِ من می‌رود دوش‌بادوش
از غنچه‌یِ لب‌خندِ تصويرِ کودنی که بر ديوارِ ديروز
 تا شکوفه‌یِ سرخِ يک پيراهن
  بر بوته‌یِ يک اعدام:

تا فردا!

 


 

چنين‌ام من:
قلعه‌نشينِ حماسه‌هایِ پر از تکبر
 سُم‌ضربه‌یِ پرغرورِ اسبِ وحشی‌یِ خشم
  بر سنگ‌فرشِ کوچه‌یِ تقدير

 

 

کلمه‌یِ وزشی
  در توفانِ سرودِ بزرگِ يک تاريخ
محبوسی
  در زندانِ يک کينه
برقی
  در دشنه‌یِ يک انتقام

و شکوفه‌یِ سرخِ پيراهنی
در کنارِ راهِ فردایِ برده‌گانِ امروز.

 

مهرماهِ ۱۳۲۹

                                                                     Next  Poem >>




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سهراب

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 19:08:00
پاسخ #341 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
شبانه
۱
يه شبِ مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغِ انگوری
باغِ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اون جا که شبا
پشتِ بيشه‌ها
يِه پری مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميذاره
تو آبِ چشمه
شونه‌می‌کنه
مویِ پريشون...

 

۲
يِه شبِ مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو می‌بره
تهِ اون دره
اون‌جا که شبا
يکه و تنها
تک‌درختِ بيد
شاد و پُراميد
می‌کنه به‌ناز
دسّشو دراز
که يه ستاره
بچکه مثِ
يه چيکه بارون
به جایِ ميوه‌ش
نوکِ يه شاخه‌ش
بشه آويزون...

 

۳
يه شبِ مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو می‌بره
از تویِ زندون
مثِ شب‌پره
با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا
که شبِ سيا
تا دمِ سحر
شهيدایِ شهر
با فانوسِ خون
جار می‌کشن
تو خيابونا
سرِ ميدونا:

 

«ــ عمو يادگار!
  مردِ کينه‌دار!
  مستی يا هشيار
  خوابی يا بيدار؟»

 
مستيم و هشيار
شهيدایِ شهر!
خوابيم و بيدار
شهيدایِ شهر!
آخرش يه شب
ماه مياد بيرون،
از سرِ اون کوه
بالایِ دره
رویِ اين ميدون
رد می‌شه خندون

يه شب ماه مياد
يه شب ماه مياد





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سهراب

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 19:09:32
پاسخ #342 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
مِه
بيابان را، سراسر، مه گرفته‌ست.
چراغِ قريه پنهان است
موجی گرم در خونِ بيابان است
 بيابان، خسته
  لب‌بسته
    نفس‌بشکسته
      در هذيانِ گرمِ مه، عرق‌می‌ريزدش آهسته
        از هر بند.

 

 «ــ بيابان را سراسر مه گرفته‌ست. [می‌گويد به خود، عابر]
  سگانِ قريه خاموش‌اند.
  در شولایِ مه پنهان، به خانه می‌رسم. گُل‌کو نمی‌داند. مرا ناگاه در درگاه می‌بيند. به چشم‌اش قطره‌اشکی بر لب‌اش لب‌خند، خواهد گفت:
«ــ بيابان را سراسر مه گرفته‌ست... با خود فکرمی‌کردم که مه گر هم‌چنان تا صبح می‌پاييد مردانِ جسور از خفيه‌گاهِ خود به ديدارِ عزيزان بازمی‌گشتند.»

 

 بيابان را
  سراسر
    مه گرفته‌ست.

چراغِ قريه پنهان است، موجی گرم در خونِ بيابان است.
 

بيابان، خسته لب‌بسته نفس‌بشکسته در هذيانِ گرمِ مه
  عرق‌می‌ريزدش آهسته از هر بند...

۱۳۳۲




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سهراب

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 19:10:14
پاسخ #343 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
عشقِ عمومی
اشک رازی‌ست
لب‌خند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لب‌خندِ عشق‌ام بود.

 

قصه نيستم که بگويی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی...
من دردِ مشترک‌ام
مرا فرياد کن.

 

درخت با جنگل سخن‌می‌گويد
علف با صحرا
ستاره با کهـکشان
و من با تو سخن‌می‌گويم
نام‌ات را به من بگو
دست‌ات را به من بده
حرف‌ات را به من بگو
قلب‌ات را به من بده
من ريشه‌هایِ تو را دريافته‌ام
با لبان‌ات برایِ همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌های‌ات با دستانِ من آشناست.

در خلوتِ روشن با تو گريسته‌ام
برایِ خاطرِ زنده‌گان،
و در گورستانِ تاريک با تو خوانده‌ام
زيباترينِ سرودها را
زيرا که مرده‌گانِ اين سال
عاشق‌ترينِ زنده‌گان بوده‌اند.


 

دست‌ات را به من بده
دست‌هایِ تو با من آشناست
ای ديريافته با تو سخن‌می‌گويم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دريا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن‌می‌گويد
زيرا که من
ريشه‌هایِ تو را دريافته‌ام
زيرا که صدایِ من
با صدایِ تو آشناست.





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سهراب

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
17 شهريور 1389,ساعت 19:12:02
پاسخ #344 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه ( 2 )
مرغِ باران


در تلاشِ شب که ابرِ تيره می‌بارد
رویِ دريایِ هراس‌انگيز
وز فرازِ برجِ باراندازِ خلوت مرغِ باران می‌کشد فريادِ خشم‌آميز

و سرودِ سرد و پُرتوفانِ دريایِ حماسه‌خوان گرفته اوج
می‌زند بالایِ هر بام و سرايی موج

و عبوسِ ظلمتِ خيسِ شبِ مغموم
ثقلِ ناهنجارِ خود را بر سکوتِ بندرِ خاموش می‌ريزدــ

 

می‌کشد ديوانه‌واری
  در چنين هنگامه
    رویِ گام‌هایِ کُند و سنگين‌اش

پيکری افسرده را خاموش.

 

مرغِ باران می‌کشد فرياد دائم:

         ــ عابر! ای عابر!
    جامه‌ات خيس آمد از باران.
    نيست‌ات آهنگِ خفتن
    يا نشستن در برِ ياران؟...

 

ابر می‌گريد
باد می‌گردد
و به زيرِ لب چنين می‌گويد عابر:

 

         ــ آه!
    رفته‌اند از من همه بيگانه‌خو با من...
    من به هذيانِ تبِ رويایِ خود دارم
    گفتگو با يارِ ديگرسان
    کاين عطش جز با تلاشِ بوسه‌یِ خونينِ او درمان‌نمی‌گيرد.

 


 

اندر آن هنگامه کاندر بندرِ مغلوب
باد می‌غلتد درونِ بسترِ ظلمت
ابر می‌غرد وز او هر چيز می‌ماند به ره منکوب،
مرغِ باران می‌زند فرياد:
 

         ــ عابر! در شبی اين‌گونه توفانی
    گوشه‌یِ گرمی نمی‌جويی؟
    يا بدين پرسنده‌یِ دل‌سوز
    پاسخِ سردی نمی‌گويی؟

 

ابر می‌گريد
باد می‌گردد
و به خود اين‌گونه در نجوایِ خاموش است عابر:

 

         ــ خانه‌ام، افسوس!
    بی‌چراغ و آتشی آن‌سان که من خواهم، خموش و سرد و تاريک است.

 


 

رعد می‌ترکد به ‌خنده ‌ازپس‌ِ نجوایِ‌ آرامی‌ که ‌دارد با شب‌ِ چرکين
وز پسِ نجوایِ آرام‌اش
سردخندی غم‌زده، دزدانه، از او بر لبِ شب می‌گريزد
می‌زند شب با غم‌اش لبخند...
مرغِ باران می‌دهد آواز:

 

         ــ ای شب‌گرد!
    از چنين بی‌نقشه‌رفتن تن نفرسودت؟

 

ابر می‌گريد
باد می‌گردد
و به خود اين‌گونه نجوامی‌کند عابر:

 

         ــ با چنين هر در زدن، هر گوشه گرديدن،
    در شبی که‌ش وهم از پستانِ چونان قير نوشد زهر،
    ره‌گذارِ مقصدِ فردایِ خويش‌ام من...
    ورنه در اين‌گونه شب اين‌گونه باران اين‌چنين توفان
    که تواندداشت منظوری که سودی در نظر با آن نبنددنقش؟
    مرغِ مسکين! زنده‌گی زيباست
    خورد و خفتی نيست بی‌مقصود
    می‌توان هرگونه کشتی راند بر دريا:
    می‌توان مستانه در مهتاب با ياری بلم بر خلوتِ آرامِ دريا راند
    می‌توان زيرِ نگاهِ ماه با آوازِ قايق‌ران سه‌تاری زد لبی بوسيد.
    ليکن آن شب‌خيزِ تن‌پولاد ماهی‌گير
    که به زير چشمِ توفان برمی‌افرازد شراعِ کشتیِ خود را
    در نشيبِ پرت‌گاهِ مظلمِ خيزاب‌هایِ هايلِ دريا
    تا بگيرد زاد و رودِ زنده‌گی را از دهانِ مرگ،
    مانده با دندان‌اش آيا طعمِ ديگرسان
    از تلاشِ بوسه‌يی خونين
    که به گرماگرمِ وصلی کوته و پردرد
    بر لبانِ زنده‌گی داده‌است؟
 
    مرغِ مسکين! زنده‌گی زيباست...
    من درين گودِ سياه و سرد و توفانی نظر با جست‌وجویِ گوهری دارم
    تارکِ زيبایِ صبحِ روشنِ فردایِ خود را تا بدان گوهر بيارايم.
    مرغِ مسکين! زنده‌گی، بی‌گوهری اين‌گونه، نازيباست!

 

اندر آن سرمایِ تاريکی
که چراغِ مردِ قايق‌چی به پشتِ پنجره افسرده می‌ماند
و سياهی می‌مکد هر نور را در بطنِ هر فانوس
وز ملالی گنگ
 دريا
  در تبِ هذيانی‌اش
    با خويش می‌پيچد،

وز هراسی کور
 

پنهان‌می‌شود
  در بسترِ شب
    باد،

وز نشاطی مست
 

رعد
  از خنده می‌ترکد

وز نهيبی سخت
 

ابرِ خسته
  می‌گريد،ــ

 

در پناهِ قايقی وارون پیِ تعمير بر ساحل
بينِ جمعی گفتگوشان گرم
شمعِ خردی شعله‌اش بر فرق می‌لرزد.

ابر می‌گريد
باد می‌گردد

 

وندرين هنگامه
  رویِ گام‌هایِ کُند و سنگين‌اش

باز می‌اِستد ز راه‌اش مرد،
 

وز گلو می‌خواند آوازی که
  ماهی‌خوار می‌خواند
    شباهنگام
      آن آواز
        بر دريا

پس ، به زيرِ قايقِ وارون
با تلاش‌اش از پیِ بِه‌زيستن، اميد می‌تابد به چشم‌اش رنگ

 

 

می‌زند باران به انگشتِ بلورين
  ضرب
    با وارون‌شده قايق

می‌کشد دريا غريوِ خشم
 

می‌خورد شب
  بر تن
    از توفان
      به تسليمی که دارد
        مشت

 

می‌گزد بندر
با غمی انگشت.

تا دلِ شب از اميدانگيزِ يک اختر تهی‌گردد
ابر می‌گريد
باد می‌گردد...

۱۳۳۱




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سهراب

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
صفحه: 1 ... 20 21 22 [23] 24 25 26 ... 66   بالا

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
شعر های کوتاه و بلند جهان ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 » غزل فروش 24 1084 آخرين ارسال 27 خرداد 1390,ساعت 01:49:00
توسط ZAGHI
==== داستان کوتاه 2 ==== ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 3 4 5 » شالیزه 69 1742 آخرين ارسال 07 بهمن 1390,ساعت 05:12:57
توسط arashro
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 25 دي 1390,ساعت 09:21:17



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها